کلیدواژه‌ها = دولت اسلامی
تعداد مقالات: 2
الزام شهروندان به رعایت شریعت ازسوی دولت اسلامی و ادلۀ وجوب تعزیر

الزام شهروندان به رعایت شریعت ازسوی دولت اسلامی و ادلۀ وجوب تعزیر

دوره 5، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 271-290

محمدرضا عبداله پور، ابراهیم کلانتری

چکیده مسئلۀ الزام شهروندان به رعایت شریعت از سوی دولت اسلامی یکی از مسائل مهم در حکمرانی دینی است که اندیشمندان این حوزه را با چالش‌هایی مهم رو‌به‌رو کرده است. از این رو، دیدگاه‌های متعدد و متفاوتی دراین‌باره شکل گرفته است. از جملۀ آنها، دیدگاهی است که الزام شهروندان به شریعت را وظیفۀ دولت اسلامی می‌داند. این دیدگاه، همان‌گونه که دولت اسلامی را نسبت به رفاه شهروندانْ مسئول، و تأمین رفاه شهروندان را وظیفۀ آن می‌داند، دولت اسلامی را در برابر شریعت شهروندان نیز متعهد دانسته، تلاش آن را برای تحقق شریعت در جامعه به بهترین شکل ممکن، ضروری می‌داند. برای اثبات این ادعا ادلۀ بسیاری ارائه شده است که از جملۀ آنها، استناد به ادلۀ وجوب تعزیر است. در این مقاله، مستند به متون دینی شیعه، این دلیل، و اشکالات طرح‌شده دربارۀ آن بررسی شده، و با توجه به ادلۀ وجوب تعزیر، محدودۀ دخالت دولت اسلامی در زمینۀ الزام شهروندان به شریعت، تبیین شده است. آنچه از مجموع اقوال اثبات می‌شود، وجوب اصل تعزیر است و مبتنی بر اثبات اصل تعزیر ثابت می‌شود که دولت اسلامی می‌تواند متناسب با گناه انجام‌شده، شهروند خاطی را مجازات کرده، او را به ترک گناه ملزم کند.

دیالکتیک استعلایی پیشرفت بر پایه «جامعه اسلامی» (بازاندیشی فرایند تکوین تمدن نوین اسلامی)

دیالکتیک استعلایی پیشرفت بر پایه «جامعه اسلامی» (بازاندیشی فرایند تکوین تمدن نوین اسلامی)

دوره 5، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 29-47

سید باقر سید نژاد، پرویز امینی

چکیده در این مطالعه فکری-اجتماعی، رابطه «جامعه اسلامی» از جهت تقدّم رتبی، با پدیده‌های بغایت ارزشمندی همچون «انقلاب اسلامی»، «دولت اسلامی» و «تمدن نوین اسلامی»، قابل مناقشه و آرمان‌گرایانه ارزیابی شده و ضمن نقد الگوی خطی، و ارائه الگوی نظری جدیدی، درباره اهمیت درک دیالکتیکی از رابطه «جامعه اسلامی» با پدیده های بهم‌پیوسته‌ی و بغایت مهمِ مذکور، استدلال شده است. به این معنا که در طول مقاله، با تحلیل نظری، نشان داده می‌شود که دائماً بین همه این مراحل، دیالکتیکی مثبت از نوع «رفت و برگشتی» با محوریت «حدّی از جامعه اسلامی» برقرار است و فرض مقابل، مبنی بر «طی مراحل بدون وجود سطحی از جامعه اسلامی»، امکانپذیر نیست. نگارنده در ادامه با رویکرد انتقادی، تجربه موجود و فرارُوی چهار دهه گذشته را بررسی کرده و با اشاره به ضعف جامعه اسلامیِ کنونی با وجود ساخت سیاسیِ پشتیبان‌کننده، در قیاس با اوایل انقلاب اسلامی، آنرا دلیلی بر ضرورت توجه به الگوی «دیالکتیک پیشرفت» بر پایه جامعه اسلامی و وجه پیشبرنده آن دانسته است. در پایان، الزامات عملیِ ناشی از بحث نظری، با تمرکز بر اهمیت دولت‌سازی در این مقطع تاریخی، مورد مداقه قرار گرفته و با اشاره به تأثیر منفیِ ضعف‌های احتمالیِ دولت‌سازی ناکارامد در سکولار شدن جامعه، ارتقاء یا ایجاد ظرفیت‌های بیشتر در جامعه و مشخصاً «اسلامی‌تر شدن جامعه»، شرط لازم و وجودی برای طی مراحل آینده، ارزیابی شده است