منازعه چارچوبها در سیاست حجاب: از استعمارزدگی قدرت تا الگوی سوم زن مسلمان
دوره 6، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 241-264
حکیمه سقای بی ریا
چکیده این مقاله با رویکرد تحلیل چارچوبگذاری سیاستی، مسئله حجاب در ایران را بهمثابه میدان منازعه چارچوبها بررسی میکند؛ منازعهای که در آن، معانی متفاوتی از زن، آزادی، عاملیت و کرامت در قالب دو گفتمان متقابل بازنمایی میشوند. مقاله با اتخاذ چارچوب نظری استعمارزدگی قدرت نشان میدهد چگونه سیاست کشف حجاب اجباری رضا شاه، چارچوبی استعمارزده از زن مدرن را در ایران بنیان نهاد که در آن، «قابلیت دیدهشدن» به شاخص زنانگی و نشانه پیشرفت فرهنگی تبدیل شد. در امتداد تاریخی این روند، در سالهای اخیر قدرتهای متخاصم کوشیدهاند از طریق سیاستهای تهاجمی فرهنگی و رسانهای از همین چارچوب برای بازنمایی زن ایرانی بهره گیرند. در برابر این چارچوب تاریخی و معاصر، مقاله با تکیه بر یافتههای علمی در روانشناسی و مطالعات جنسیت مفهوم رفع شیءپنداری را بهعنوان چارچوب سیاستی متقابل معرفی میکند. شیءپنداری نه پدیدهای فردی، بلکه ساختاری اجتماعی است که از رهگذر نهادهای فرهنگی، اقتصادی و رسانهای بازتولید میشود و پیامدهای آن در حوزههای روانی، اخلاقی و اجتماعی از اضطراب و افسردگی تا خشونت و فروپاشی خانواده امتداد دارد. در مقابل، سیاست رفع شیءپنداری، بازسازی ساختارهای فرهنگی در جهت کرامت، عاملیت و سلامت اجتماعی زنان را هدف میگیرد که «الگوی سوم زن مسلمان» مبتنی بر بیانات آیت الله خامنهای چارچوبی گفتمانی برای بهرهگیری در این راستا ارائه میکند. نتیجه حاصل آنکه تنها از رهگذر ارتقای جایگاه چارچوب سیاستی رفع شیءپنداری در برابر چارچوب استعمارزده «آزادی بهمثابه دیدهشدن» است که مسئله حجاب میتواند به سوی همگرایی اجتماعی و بازسازی تمدنی حرکت کند.

